بازم صدای خستم

نمیدونم اصلا با این آهنگهای توپ میتونین گوش کنین من این وسط چی میگم یا نه !

قطعه های Corale - Time Lapse - Run همش از آلبوم In A Time Lapse

 

 

 

  • اسمم محموده

مرگ بر کتیا


من برنده ام
من زاده شدم برای بردن
چی تو زندگیم بردم؟
به تو ربطی نداره
اصلا مگه بردن باید چیز بزرگ و مهمی باشه
همین که صبح، از صبح روزقبل دیرتر بیدار شم، خب اون روز من برندم
حتی اکه شب قبلش از شب قبلترش دیرتر نخوابیده باشم


درمورد عکس » کتیا خستم کرده، حتی از گول زدن دختری که نمیخواد گول بخوره هم سخت تره طراحی تو این برنامه.
  • اسمم محموده

"آثارِ" عمل؟

بدجایی پارک کرده بود و منم اولش ندیدم، دیر متوجه شدم میگی چیکار کنم؟
اومدم پایین ببینم چیشده، گلگیرش رفته بود تو، یه نگاه به چپ کردم و یه نگاه به راست، یکم دورتر ازش پارک کردم. خیلی با خودم درگیر بودم و آخرسر شمارم رو براش گذاشتم.
خیلی دیرم شده بود، 40 دقیقه تاخیر سرکلاس اون استادی که مطمئنم تو خونه با زنش مشکل داره، اینهمه عصبانیت ممکن نیست بخاطر رفتار دانشجو باشه، شک ندارم بی اعصابیش از جای دیگست، رفتم سرکلاس و طبق معمول شروع کرد : "به به، آقای حسین پور، چشممون روشن بالاخره تشریف آوردید"، بدون کلمه ای جواب دادن نشستم، مطمئن بودم ادامه داره برای همین وسط حرفش نپریدم ... "حضورتون رو نمیزنم، اگه برای حضورغیاب اومدین میتونین تشریف ببرین". لبخندی زدم و گفتم : نه استاد مهم نیست، همینکه شمارو ببینم برای من کافیه. میدونم ته دلش خودشم با خودش حال نمیکنه، کلاس تموم شد رفتم پیشش و ازش خواستم برام تاخیر بزنه، قیافش رو طوری نشون داد که بگه هیچ چیزی حس نمیکنه، ولی حس میکرد، سر تکون داد و گفت باشه.
همین یه کلاس مونده بود چون 8صبح خواب مونده بودم و کلاس اول رو کامل از دست داده بودم. سریعا برگشتم سمت ماشین، هنوز نیومده بود کاغذ شمارم رو برداره، شمارمو برداشتم، استارت کردم و رفتم اتاق خوابیدم باز ...
  • اسمم محموده

The road to Future

وقتش رسیده به تحلیلگرهای غربی ایمان بیارم، انگار اونا بیشتر از ما از خودمون خبر دارن، ماه ها پیش اکثر تحلیلهای غربی گفته بودن اگه مشارکت مردم بالا باشه روحانی رای آورده و حالا با مشارکت مردم نتیجه انتخابات در دور اول مشخص میشه، نمیدونم چرا دروغ هایی با عناوینی مثل "ما زیادیم" رو باورد کردم و مشکوک شده بودم زمانهایی، اما الان دیگه مطمئنم، ما جوونها آینده مملکتیم، آینده رو رقم میزنیم و یه سناریو تکراری از گذشته رو پلی نمیکنیم، تغییر فرهنگ و اصلاح اجتماع به قدرکافی زمان گیر هست، اگه تو تاریخ میموندیم هیچکس جز من و توی جوون ضرر نمیکرد، گذشته دیگه برای ما جذابیتی نداره، ما صفحه خودمون رو تو تاریخ مینویسیم ...
چهارسال زمان کمی نیست، چهارسال دیگه، امیدوارم به چنان دیدگاه و بینشی رسیده باشیم که دیگه کاندیدایی با هدف "عوام گرایی" و "عوام فریبی" نیاد، امیدوارم چهارسال دیگه کاندیداها "دروغگویی" رو کنار بزارن و جز سابقه و برنامه و ایده های نویی که دارن چیزی نشنویم ازشون.
امیدوارم تا چهارسال دیگه اون جوونهایی (که خیلیهاشون دوست هام بودن و معلوم نیست الانم دوست هام هستن یا نه!) که داشتن دین و دنیاشون رو میدادن دست یه فریبکار به این دیدگاه برسن که وقتی افکاری تو ذهنشون فرو میشه که نتیجش اینه که رفیقتو بی بندوبار خطاب کنی، خب امیدوارم چهارسال دیگه اونموقع این فریب رو تشخیص بدن و به رفیقشون حرفایی رو نزنن که نتونن پسش بگیرن.
امیدوارم چهارسال دیگه کاندیدایی دست به تخریب (به هرقیمتی) حریف نزنه که سابقه نداشته خودش رو مجبور نشه شرح بده.
و امیدوارم چهارسال دیگه هممون بافرهنگتر و سیاسی تر و البته با وضع اقتصادی بهتری باشیم.

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1392/5/16/78468_485.jpg

آخر هفته :)
  • اسمم محموده

رای

دانشگاه یه صندوق هم نیاوردن و رای اکثر دانشجویان (اکثرا با روحانی) سوخت :)
  • اسمم محموده

دیگه چیزی نمونده

هشدار: این پست به هیچ وجه قصد ایجاد بحث را ندارد، دیگر مخمان نمیکشد

توهین به هیچ کس و هیچ گروهی نکردم و فقط خاطره وار اتفاقات امروزم رو نوشتم

میدونید، بعد از روزهای فراوان بحث و جدل مجازی و واقعی، جنس انسان رو فراموش کرده بودم، چندروزی بود به خیابونای شهر سر نزده بودم، دو انگشتم رو به سمت همفکرهای همرنگ که تو سطح خیابون میدیدم نشون نداده بودم، قصد کردم و به شهر رفتم، شلوغتر از اونی بود که انتظارش رو داشتم، مردم مختلف، جوون و میانسال و حتی پیر، همه بیرون بودن و اکثرا لبخند به لب داشتند، در تمام طول روز بغیر از لحظه ای که صدای تیزر مامور انتظامی رو از پشت سرم شنیدم و مردم از ترس به سمت من هجوم آوردن و یه پسر به شدت بهم برخورد کرد و پوستر تو دستم رو پاره کرد اتفاق بدی نیوفتاده بود و شعارهای تبلیغاتی در کمال آرامش رد و بدل میشد.

تیپ های شخصیتی مختلف طرفدار دو کاندید غالب بودن و نمیشه گفت که همه طرفدارهای یک کاندید حالتی خاص داشتند یا از گروهی خاص بودند اما با دقت نسبتا خوبی میشد گفت که ماها خوشگل تر بودیم! پسرهامون اکثرا موهای قشنگی داشتند و دخترامون هم طوری بودند که چهرشون آرامش خاصی بهت میداد، طرف مقابل هم اکثرا دخترهای چادری داشت و پسرهای با موهای صاف و مرتب، شلوار پارچه ای و پیراهن، بیشتر بسیجی طور، نه که چیز بدی باشه البته.

تو این یه هفته واقعا آرامش ازم سلب شده بود و اینکه عده ای رو ببینم که حرفهاشون بوی حرفهای خودم رو بده و دغدغه هاشون به دغدغه هام نزدیک باشه حقیقتا برام قشنگ بود، اکثرا من هم لبخند به لب داشتم، باهم حرف میزدیم و از اینکه بهم شبیهیم و تنها نیستیم خوشحال بودیم، مکانهایی بود که شلوغ بود و طرفدارهای دوگروه جلوی اتوبوسها با شعار و پوسترنمایی و صدای بلند ابراز قدرت میکردند، خب بقدر کافی اینجورجاها آدم بود، تصمیم گرفتم شهر گردی کنم، روبان رو به دستهام بستم و دست فردین و سعید رو گرفتم و راه افتادیم، بی مقصد مشخص، پوستر کاندید محبوبمون تو دستمون و حرکت میکردیم، همفکر ها دوانگشت رو بهمون نشون میدادن و شعار میدادن، زنی میانسال با پرایدی داغون (حداقل برای سال 75 به پایین) درمورد اینکه کجا میتواند بنر گیربیاورد و به ماشین بزند سوال میپرسید، موتوری های بسیجی با پرچم ایران، یکیشون حتی با چوب دستی (!) . فریادی که یکیشون از پشت به سرم کشید و حقیقتا پشمام ریخت، اما بعد خندیدم و پوستری که دستم بود رو بالاتر گرفتم و لبخند زدیم به هم، مردی که جلومون رو گرفت و با عصبانیت ازمون تشکر میکرد و میگفت طرف مقابل وحشیه و چه دلیل داره با بلندگو و چماق حمایت کنند، ازمون خواست بزنیمشون که بهش گفتم من زورم خیلی کمه، نگاهی بهم انداخت و گفت آره دعوا نکن پس، هر دو قانع و راضی به مسیر ادامه دادیم، جاهای شلوغ دختری داد و بیداد میکرد و میگفت بهش تعرض شده، واقعا هم شده بود، خودم متوجهش شدم و از اینکه این اتفاق سمت ما افتاده ناراحت بودم، شاید اونقدراهم همه باهم همفکر نبودیم، اما بقدر کافی آدم با مغزهای قشنگ و سرزنده دیده بودم که بگم این اقلیت بودند که از کمبود شعور رنج میبرن (یا شاید هم لذت میبرن)، هردوطرف همین بود بیشعور ها در اقلیت بودند، طرف مقابل یه بیشعور داشت که بهم گفت پوسترت رو بده بزنم به ماشینم، گفتم با کمال میل، لبخندم محو شد وقتی پوستر رو که ازم گرفت پارش کرد، بهش گفتم که مطمئن باشه ده پوستر از کاندیدش رو پاره خواهم کرد و رفتم، هرچند این کار رو نکردم اما مطمئنم باور کرده بود و حس احمق بودن بهش دست داده بود، دختری رو دیدم که همزمان طرفدار هردو گروه بود، روبان و شال بنفش داشت و چشمهایی که سبزترین رنگ ممکن رو داشتند، بهش گفتم که خیلی قشنگه و خواست که مزاحم نشم، گفت اینجا جای دختربازی نیست، تایید کردم.

سه تا پیرمرد و بحث سیاسی، بنظرم خنده دار اومد، سلام دادم پرسیدم به کی رای میدین، یکیشون که راحت تر میتونست حرف بزنه دست بندم رو نشون داد، گفتم کی؟ به پوستر اشاره کرد (مطمئنم اسم کاندیدا رو یادش رفته بود!) نشستم پیششون و از ناراحتی هام گفتم، بهم اطمینان دادن که اونها هم به رنگ من رای میدن و رای میاره، ابراز امیدواری کردم و رفتم. مردمی که الکی فشار میدن و شیشه عینکی که افتاد، آخرین اتفاق قابل بیان و بعد، حالا، اینجا، اتاق ...

اینکه ابراز کردم خودم رو و لازم نبود با کسی بحث کنم و کسی نمیپرسید چرا؟ ... خب خوشی میاره برای آدم :)

ما چشمامون ضعیفه

  • اسمم محموده

معادلات حاکم به شکل انتگرالی و این حرفای مسخره

دوتا گردو
روی هم
این برای همه یه سناریو آشناست
ولی عجیبه که هیچکس درمورد این سناریو فکر بد نمیکنه
خب دوتا گردو چه معنی میده که روی هم باشن اصلا
بگذریم
یکیشون ترکید
دقیقا همونطوری انجامش دادم
که مامان انجام میداد
بی نقص
داشتم میخوردمش و به این فکر میکردم
که هی پسر
دیگه همه میدونن
که آدما از گردوها قوی ترن
  • اسمم محموده

مغز؟

"بیماران بزرگترین خطر برای تندرستانند. بلای جان توانایان، ناتوانانند نه تواناتران"(اخلاق،صفحه160) مصرف کنندگان سنت که به مردارخواری فرهنگی خو گرفته اند خود تعفن شخصیت شان را در نمیابند اما سرشت متعفن آنها مشام جان آزادگان را می آزارد. تاریخ بشری سراسر متعفن از بوی ناخوشایند باورهای این افراد است و "به راستی سراسر دیروز و امروز آکنده از بوی گند فرومایگان نویسنده است"(زرتشت،ص127) اندیشه های نو بعنوان محصول کار افراد خلاق و آفریننده مانند اکسیژن برای زندگی است و "اندیشه های حقیر مانند عفونت است، میخزد و نهان میماند و هیچ جا خود را نشان نمیدهد تا آنکه تن از عفونتهای کوچک سراپا بگندد و فرو ریزد"(همان،ص115)
  • اسمم محموده

تفکر آزاد

وقتی به آینده مملکت با یه سری افراد فکر میکنم این آهنگ بانو هایده تو گوشم اکو میشه، لذت ببریم :


روزای روشن خداحافظ

سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ

همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش

فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش




  • اسمم محموده

درباب تنش لهیدگی

لعنت به اون فروشنده ای که تو گل فلفل میریزه، هیچ چیز بدتر از این نیست که تو این وضع اقتصادی با دونگ گذاشتن و خبر کردن چندنفر دیگه که پول به مقدار کافی برسه بری بخری و بعد که آتیش میکنی میبینه هع :|
جنس آشغاله و طرف فلفل ریخته که خیال کنی داره میگیرتت !
تف تو این زندگی
  • اسمم محموده

چه میگوید برادرمان، چه میکند برادرمان، برادر مخ مارا ترکاندی

زرتشت پرسید قدیس در جنگل چه میکند؟ قدیس پاسخ داد: سرود میسرایم و میخوانم و خدای را نیایش میکنم ... زرتشت دربرابر این سخنان گفت: بگذار بروم مبادا چیزی از چون تویی بستانم و با خود چنین گفت: چه بسا این قدیس پیر در جنگلش هنوز نشنیده است که خدا مرده است! (چنین گفت زرتشت،ص6)
  • اسمم محموده

دوستان من، از کلامهای قدیم که از دروغ زنان و ابلهان آموخته اید بیزار شوید

کرم ضدآفتاب که 6 ساعت و 12 دقیقه پیش باید پاک میشد رو صورتم
روشویی دوره ازم
شارژ لپتاپ داره تموم میشه
شارژر دوره ازم
میخوام لامپ اتاق رو خاموش کنم
کلید لامپ دوره ازم
همه چی دوره ازم
هیچی نزدیکم نیست
مگه میشه؟ چرا اینطوریه؟اه اه اه
تنها چیزی که نزدیکه بهم یه بطری آب مسخرست
منکه تشنم نیست اینجا چه غلطی میکنی؟
گمشو نمیخوام ببینمت
اصلا میخورمت
دستشوییم گرفت
دستشویی دوره ازم
میخوام خودکشی کنم
چاقو دوره ازم
تف تو این زندگی
  • اسمم محموده

خوابم میاد

ما چیزایی که تو تلویزیون میبینیم رو باور نمیکنیم
چون چیزی نشون میدن که میخوایم ببینیم
و چیزایی که میخوایم ببینیم رو میدونیم نمیتونیم باور کنیم
ما دیگه یاد گرفتیم که رویاهامون رو بُکُشیم
=============================
یکی رو میخوام
که اهمیت نده چی تو موهامه (اشاره به پست قبل!)
یکی رو میخوام
که اهمیت بده چی تو سرمه
قبلنا میگفتم میخوام قبل اینکه پیر بشم بمیرم
ولی بخاطر یه چنین کسی شاید دوباره درموردش فکرکنم
  • اسمم محموده

بزدلها

این شوره های لعنتی
همیشه موقع امتحانا میان و عذابم میدن
همیشه
کمین میکنن
و
خوب گوش میکنن
خیلی، خیلی خوب
استاد که تاریخ امتحان رو اعلام میکنه
سردستشون باخنده ای شیطانی میگه
"بلند شید برادرا، بلند شید، روز موعود فرارسیده یوهاهاهاها"
تف تف تف
  • اسمم محموده

مردم بی تفاوت، اف بر شما !

اینجا ایرانه، جایی که به کسی که به آینده کشورش اهمیت میده و دنبال حقایق میگرده، میگن رای اولی و تو تب و تاب ! (بخدا انتخابات قبلی فقط چندماه کم آوردم:| )
کی بی اهمیت بودن شد نشونه سواد بالا تو این کشور؟ ایکاش شمایی که فکرمیکنی خیلی میدونی(که بخدا قد میمون شبگرد هندی هم حالیت نیست) همون تب و تاب یه جوون 18 ساله رو داشتی، که اگه داشتی اینجا میشد سوویس! (اوکی، حالا شاید سوویس نمیشد، ولی بهرحال ... )
خسته نشدید از بس بی اهمیت ترین مردمان روی کره زمین بودید و همه چی رو انداختید گردن دیگران؟
Social Apathy، بی تفاوتی مردم، مریضی که ازش رنج میبریم. تغییر؟ بیخیالش، شاید یه زمانی معجزه ای اتفاق افتاد و شرایط بهتر شد، اگرم نشد به انگشت کوچیکه پامون !
انقلابی هستی؟ خمینی میگه : "وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها، دبیرستان ها و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد".
مسلمونی؟ امر به معروف و نهی از منکر مصداق بارز فعال بودن اجتماعیه.
آتئیستی؟ علم جامعه شناسی میگه بی تفاوتی مردم یعنی مرگ جامعه.

تو تب و تاب بودن جوگیری نیست، تنها راه نجاتمونه، تو تب و تاب نیستی؟ اف بر تو :|

  • اسمم محموده
هرروز بیشتر به این واقعیت پی میبرم که زندگی را نمیتوان تحمل کرد مگر اینکه دیوانگی چاشنی آن باشد